طرح الحاق مرکز فرهنگی به خانه ی ملک در بافت قدیمی مشهد با رویکرد توسعه ی میان افزا - محمدمهدی صالحی نکو - 1

آقای محمدمهدی صالحی نکو

طرح الحاق مرکز فرهنگی به خانه ی ملک در بافت قدیمی مشهد با رویکرد توسعه ی میان افزا - محمدمهدی صالحی نکو - 2

“طرح الحاق مرکز فرهنگی به خانه ی ملک در بافت قدیمی مشهد با رویکرد توسعه ی میان افزا”

مساله نو سازی و ارتقای کیفیت کالبدی در بافتهای قدیمی یکی از مسائل حساس و دشوار طراحی شهری و معماری امروز است . ساختمانهایی که در بافت قدیم ساخته می شوند باید در عین امروزی بودن و برخورداری از کیفیتها و استانداردها ی شهری و سکونتی دوران معاصر ، با کیفیتهای مثبت و با ارزش بافتهای قدیمی انطباق و هماهنگی یافته و در کنار آن بافتها با حفظ ارزشهای مثبت آنها مجموعه ای یکدست و هماهنگ  پدید آورد.

اگر امروز به بافتهای تاریخی شهرهایمان توجه کنیم خواهیم دید که ساختمان‌های جدیدی که در این بافتها ساخته شده اند نتواسته اند در یک رابطه منطقی جزء با کل قرار گیرند ؛ و در نهایت در پی نوعی استقلال ، و از آن نیز بالاتر ، در پی تحمیل خویش بر محیط قرارگیری شان بوده اند . بطوری که در قسمت‌های جدید و نوساز ، این بی ارتباطی ساختمانها به عنوان اجزایی از یک مجموعه هماهنگ قابل مشاهده  است. از اینرو ساختمان‌های مدرن شهرهای ما در بافتهای جدید به صورت «یک کل به هم پیوسته » در نمی آیند و در بافتهای قدیمی نیز به صورت یک جزء بیگانه و در حالت ضدیت نسبت به فضای شهری این بافتها جلوه می کنند. واضح است که وقتی نو سازی از مقیاس چند ساختمان فراتر رفته و به حد یک محله یا قطعه ای از بافت می رسد  ابعاد بحران ناشی از نا هماهنگی ساخت و ساز جدید با بافتهای موجود بزرگتر شده و اثرات مخرب آن روی بافت تاریخی و ارزشهای آن تشدید می گردد  .

  با توجه به اینکه زیستن انسانها اعم از کار ،تجارت ،سکونت،تحصیل،…در محیط معماری انجام می شود تلاش بشر همواره بهتر زیستن است.بنابراین معماری به عنوان یکی از حوزه های پایداری محیط زیست مطرح شد که با طراحی صحیح آن می توان به هرچه بهتر زیستن بشر ونیل به هدف محیط زیست پایدار نائل گشت معماری پایدار نوعی طراحی است که در طول چرخه حیاط زیست با سامان دهی بوم شناسانه هماهنگی کامل دارد.هدف از این طراحی تامین نیازهای امروز بدون به مخاطره انداختن منابع نسل های آینده و آسیب زدن به بافت قدیمی شهر ها است.باعنایت به اینکه کشور ما درحال توسعه می باشد برای رسیدن به معماری پایدار می بایست توجه ای ویژه ای به زیست بوم و اقلیم شهرهایمان داشته باشیم تا بتوانیم سازه ای درشان و پاسخ گوی نیازهای جامعه ومدرن با استانداردهای جهان داشته باشیم.در گذشته شهرها و خانه های ایران در توازن با محیط زیست و هماهنگی با ساختار شکل می گرفته و معماری سنتی با گرایش به سمت پایداری بوم شناختی و اجتماعی با احترام و توجه به منابع طبیعی وحفظ ان برای ایندگان شکل گرفته است.

رشد شتابان جمعیت شهرنشین، هجوم جمعیت مهاجر به شهرهای بزرگ و لزوم پاسخ گویی به نیازهای جمعیت شهرنشین و نیز ارائه خدمات شهری، ضرورت به کارگیری تمام توانها و ظرفی تهای موجود شهر را بیش از پیش نمایان می سازد. بدین منظور لازم است تا به جای توسعه و رشد بی رویه شهر به صورت افقی، از طریق پر کردن بافت موجود شهر، افزایش متعادل تراکم و تغییر کاربری بناهای قدیمی و آلوده کننده، به رشد و توسعه پایدار شهر دست یافت. از سوی دیگر اقتضای زندگی شهرنشینی امروزی چنین است که شهرها مکانی برای زندگی، کار و تفریح باشند و الگوی سکونت در حومه ها. کار یا تحصیل در مراکز شهری، دیگر جذابیتی برای شهروندان ندارد. در پیاده سازی این توسعه انتخاب نقاط مناسب و مطلوب برای توسعه از اهمیت بالایی برخوردار است و شناسایی این نقاط مستلزم درک صحیح عوامل و مولفه های مرتبط و موثر در توسعه میان افزا است. در این مقاله توسعه میان افزا در الحاق مرکز فرهنگی به خانه ملک مشهد مورد بحث قرار می گیرد.ابتدا به مفهوم توسعه میان افزا پرداخته و سپس بافت شهری و بافت قدیم مشهد را مورد بحث قرار داده و در قسمت بعد به معماری خانه ملک و نهایتا به خصوصیات مرکز فرهنگی می پردازیم.

الگوی توسعه میان افزا با رشد هوشمند شهر که از مولفه های توسعه پایدار شهری است در ارتباط مستقیم بوده و بخشی از اصول وراهبردهای آن به شمار می رود. در سالهای اخیر بسیاری از شهرها، الگوی توسعه محلاتشان را بر اساس اصول و راهبردهای رشد هوشمند بنا کرده اند. این اصول دسترسی به کاربری ها را افزایش می دهد سرانه استفاده و سفر با وسیله نقلیه را کاهش داده و محلاتی با کاربری ترکیبی ایجاد می کند. از جمله راهبردهای مطرح شده در رشد هوشمند، تشویق به توسعه میان افزا است.

فصل مشترک رشد هوشمند شهری و توسعه میان افزا را میتوان چنین عنوان کرد که هر دو شیوه ى توسعه، روشی پیشنهادی برای اصلاح پراکندگی به شمار می روند و توسعه میان افزا به طور خاص در زمین های بایر و یا دایر در میان محوطه های ساخته شده، اجرا می شود.

امروزه در امر مرمت شهری، ا چاش های گوناگون مواجه هستیم. این امر نیازمند آن است که حرکتی نو داشته باشیم. راهی که در دهه های گذشته، پیوسته غنی تر شده و برخوردار از اشرافی مقبول نسبت به عامل ها و پدیده هایی گشته که تعیین کننده سرنوشت شهرهای تاریخی کشورند. این مهم باید با جهش های کیفی متکی بر بینش علمی استمرار یابد. تحلیل و بررسی چالش های پیش رو در ادامه مورد مطرح شده اند.

حفظ ارزش های هویتی با احیای حیات سنتی در کالبد جدید بافت

هر چند گذشت زمان و حیات تاریخی به بناها و فضاها ارزش می بخشد، ولی زندگی و حیات روزمره مردم یک شهر نیز، ارزش آفرین استو به تجسم فضایی و متندگار نیاز دارد. از این رو، شهرسازی معاصر می کوشد در کنار حفظ ارزش های تاریخی و قدیمی، خود نیز ارزش های نوین بیافریند. از این طریق است که حیاط شهر تداوم و حرکت می یابد و بین گذشته و آینده پیوند برقرار می شود. در طرح های تجدید حیات، اعمال تغییرات خاص در شبکه گذربندی، پیوندهای درون بافت شهر را برقرار می سازد و به آن صراحت می بخشد. این امر فقط در دسترسی به مکان ها ( کار، تفریح، دیدار آشنایان و …) خلاصه نمی شود. بلکه ایجاد افق دید مداوم و امکان حرکت آسوده شهروندان در شهر و نیز برقرار کردن هم پیوندی بین مرکز قدیمی و تاریخی و کل بافت شهر را هدف قرار می دهد. از آن جا که مداخلات اخیر ما با تملک و تخریب سطوح وسیع بافت های فرسوده و تاریخی و نوسازی آن ها همراه بوده است، هدف فوق در اکثر طرح ها تحقق نیافته است بلکه برعکس، در بسیاری موارد ارتباط (ارگانیک) شبکه فضایی بافت از میان رفته و به از هم گسیختگی آن منجر شده است.

تجربه های شهرسازی معاصر جهان نشان می دهد که با رویکردی درست و برنامه ریزی سنجیده و هوشمندانه می توان حتی در مراکز شهرهای بسیار قدیمی، بناها و فضاهایی ایجاد کرد که به سرعت به نوعی ارزش اجتماعی و هویت بخش بدل می شود. این رویکرد، به ویژه در کشورها و در نزد ملت های جدید، که سابقه تاریخی زیادی ندارند، به نحو بارزی دیده می شود. به همین دلیل، از دیدگاه شهرسازی، حفظ ارزش های تاریخی و فرهنگی، فقط به معنای حفظ بناها و یادبودهای قدیمی نیست، بلکه با گسترش روح آن ها در کالبد بافت های جدید همراه است. هدف از مداخله در بافت های کهن شهری، یافتن راه حلی برای ایجاد شرایط مطلوب زندگی انسانی در شهر و ایجاد هماهنگی میان نحوه زندگی قدیم و جدید است. زیرا نیازها و محتوای زندگی شهری در حال حاضر نسبت به گذشته دگرگون شده اند .بر این اساس تعلق و پیوند متقابل میان بومیان شهرها و فضای کالبدی آنان مورد پژوهش، ارزیابی و تدبیر شهرشناختی قرار می گیرد تا در تدوین و اجرای طرح های نوسازی- بهسازی یا مرمتی شهری بازتابی مثبت و سازنده داشته باشد.

نکته دیگر این است که ارزش های تاریخی و قدیمی، بخش معینی از ارزش های عمومی یک شهر را تشکیل می دهد و انواع ارزش های دیگر مثل زیبایی های طبیعی، جاذبه های علمی و هنری، آئین های سنتی، فضاهای تفریحی و مانند آن ها نیز وجود دارد که در اعتلای کیفیت زندگی شهری و هویت بخشی شهری نقش موثری دارند. از این نظر، در ساماندهی فضاهای شهری، نباید فقط به حفظ و تقویت ارزش های مرده معماری اکتفا کرد، بلکه به کمک برنامه ریزی های سنجیده می توان ارزش های زنده و بالقوه دیگری را شناسایی و برجسته کرد ، آن ها را در خدمت توسعه و تقویت فرهنگی شهر به کار گرفت.

احیای کارکردی بافت کهن

در تحولات جدید زندگی شهری، مراکز تاریخی، اغلب از نظر ترکیب کاربری ها و نوع عملکردها، دستخوش عدم تعادل و ناهماهنگی های شدید هستند. تراکم و تمرکز انواع فعالیت های ناسازگار، به فرار کاربری های سکونتی و تفریحی (فراغتی) و محدودیت و کمبود شدید کاربری های مربوط به معابر، فضاهای باز و فضای سبز انجامیده است. این پدیده خود به فروپاشی ساختار محله ای و نظام عملکردی هماهنگ آن منجر شده است. بافت های مرغوب محله ای به تدریج به فت های بی هویت، متراکم و آلوده تجاری، تولیدی و مسکونی فرسوده تبدیل شده ، و ارزش های سکونتی و جاذبه های گردشگری خود را از دست داده اند. این تحول خود عوارض زیان بار دیگری به بار آورده است. کاربری مسکونی به آبادانی، توسعه فضای سبز، پاکیزگی و زیبایی و نظم گرایش دارد. در حالی که کاربری تولیدی- تجاری، فقط به بهره کششی حداکثر از محیط می اندیشد و با هر نوع تحول برای بهسازی و نظم مخالفت می ورزد. اختلاط کاربری های سازگار بهترین روشی است که می تواند به توسعه درون زای شهری کمک کند.

هر اثر معماری و فضای شهری، با هر قدر قدمت و عمر، در پاسخ گویی به نیازهای شهروندان به وجود آمده است و بنابراین باید از آن در برای غنی کردن حیات شهری حداکثر بهره را برد. بنابراین، شاخص کردن بناهای قدیمی و ارزش های معماری و تاکید یک جانبه و منفرد بر حفظ ابنیه قدیمی و نادیده گرفتن وضع زندگی، فضاها و فرهنگ مردم پیرامون آن ها، معمولا به نوعی مقابله و ستیز با برنامه ریزی شهری می انجامد، که در اغلب موارد نه به سود ارزش های فرهنگی و نه به نفع شهرسازی است. از این دیدگاه، لازم است که ارزش های تاریخی و معماری، به عنوان بخشی از ارزش های کلی حیات شهری، در ارتباط زنده با شهر و شهروندان در نظر گرفته و حفاظت فیزیکی با حفاظت اجتماعی و علاقه عمومی توام شود.

به بهانه حفظ آثار تاریخی نباید آن ها را از مردم جدا کرد، بلکه باید امکانات بهره گیری درست از آن ها را فراهم آورد. نزدیکی و هم جواری فضاهای مسکونی، کار، خرید و امکانات خدماتی- رفاهی، آموزشی و تفریحی از مهمترین جاذبه های زندگی شهری است. بسیاری از فعالیت ها می توانند در چارچوب طراحی و مدیریت شهری حساب شده و دقیق، با هماهنگی مطلوب در کنار هم قرار گیرند. کاربری های مرکب به معنی توزیع فعالیت های سازگار در سراسر محدوده مداخله است.

۱۰ دیدگاه. ارسال دیدگاه جدید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

7 − 5 =

فهرست