شعرهنر

اخلاق حرفه ای – محمد مهدی طهوری نیا

با سلامی گرم یاران عزیز
قصه ای گویم به شدت پند خیز
شرکتی بود خوشنام و خوش نصب
خانه سازی بود کارش روز و شب
بود معماری در آن شرکت بنام
کار او در حسن و خوبی ها تمام
هرچه او می ساخت خوب و بادوام
جملگی از پله و ایوان و بام
سالها زحمت کشید و کار کرد
رنجها بر خویشتن هموار کرد
داشت بهر دیگران جوش و خروش
خود بدی بی خانه و خانه بدوش
گفت روزی با رئیس خود چنین
گشته ام از طول خدمت من غمین
برده من را سوی پیری ماه و سال
رخصتی تا گردد آسوده خیال
حق من پرداخت کن کم یا که بیش
تا بسازم خانه ای از بهر خویش
لذت از باقی عمر خود برم
در کنار بچه ها و همسرم
چون رئیس شرکت این حالش بدید
خیر در دنباله ی کارش ندید
لیک گفتا چو روی از نزد من
خوب بشنو رد مکن تو این سخن
خانه ای دیگر برای من بساز
آنگه آهنگ جدایی را نواز
بعد از دیگر ندارم با تو کار
هرچه می خواهی با تو باشد اختیار
کرد معمار این سفارش را قبول
لیک از انجام آن بودی ملول
از روی دلسردی و بی رغبتی
شانه خالی کرد از هر زحمتی
در مصالح دقتی چندان نداشت
گاه گچ را جای سیمان می گذاشت
درب و آهن کهنه را انبار کرد
هرچه بود از خوب و بد او کار کرد
الغرض چون داشت تعجیل و شتاب
خانه ای از هر جهت شد بی حساب
ظاهرش آراسته اما چه سود
نام آن خانه ولی خانه نبود
چونکه دست از کار خانه آن کشید
برد در پیش رئیسش آن کلید
گفت با او آن رئیس مهربان
لحظه ای دیگر تو نزد ما بمان
زحمت تو کی رود ما را زیاد
این کلید خانه تقدیم تو باد
من به خود گفتم پس از این سالها
باز تو بی خانه کی باشد روا
چون شنید او از رئیسش این سخن
برکشید آهی و گفتا وای من
بهر خود اینگونه خانه ساختم
باختم من باختم من باختم
گر بدانستم من این اسرار را
کی ز سر وا کردمی آن کار را
شد تمام این قصه اما پند چیست ؟
خانه باشد در کجا معمار کیست ؟
خود تو معماری ، مصالح کار تو
جمله گفتار تو و افکار تو
هرچه را سازی تو با اعمال خویش
در صف محشر تو را آید به پیش
پس خوشا آنکس که با صبر و شکیب
خانه ای زیبا شود او را نصیب

بخوانید  سهراب سپهری نقاش و شاعر

شاعر محمد مهدی طهوری نیا

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × چهار =

بستن
بستن